در ایران میمانم
طوری که تو کلمهی «توصیه» را به کار بردی من راهی ندارم جز این که سریع و صریح بگویم «نه». اما واقعیت ...
هزارتوی تاریکی، پیش و بیش از هر چیز، رمانی است در توصیف انحطاط. در وصف هر آنچه قدرت مقابله با زندگی را دارد. راوی رمان، امیر حاتم خانی است. مردی چهلساله که زمانی نویسنده بوده است. حالا معتادی است به انزوا کشیده شده. نویسندهای که همسرش مهسا و پسرش نیما را بهنوعی ازدستداده است. مهسا از او جداشده و نیما پسرشان را نیز از امیر دور کرده است. خطر بهمثابه دایرهای دورتادور امیر را احاطه کرده است. عشق و حرفه قدیمی حالا به طاعونی بدل شده است که یکی جان میگیرد و دیگری تبدیل به سراب شده است.
طوری که تو کلمهی «توصیه» را به کار بردی من راهی ندارم جز این که سریع و صریح بگویم «نه». اما واقعیت ...
زندگی کردن، و زنده ماندن، بهخصوص در فضای دشوار فرهنگ پرخشونت و پرتبعیض ایرانی، و فرهنگ ناآشنا و نام...
عبدالرحمن پژواک در سال ۱۹۱۹ در شهر باستانی غزنه متولد شد و در سال ۱۹۹۵ میلادی در عالم دوری از زادگاه...
اختر وارد کوچه که شد همه چیز دستگیرش شد؛ درودیوار گواهی میداد که برای پسر و عروسش اتفاقی افتاده. غذ...
اولین اثری که بهطور مستقل از من در مطبوعات سراسری کشور به چاپ رسید، مثنویوار چهارپارهای به نام «آ...
از پدری روحانی و مادری فرهنگی بهدنیا آمد. برادری بهنام جعفر داشت و خودش که علیرضا بود؛ مرفه بودند ...
از پدری روحانی و مادری فرهنگی بهدنیا آمد. برادری بهنام جعفر داشت و خودش که علیرضا بود؛ مرفه بودند ...
درب را به هم زد و هرچه شوهرش رضا – استاد رضا بنا – صدایش کرد پاسخ نداد. هر روز کارش این بود که از خا...