میلان کوندرا، یک نویسنده مهاجر
میلان کوندرا در اول آوریل سال ۱۹۲۹ در شهر برنو چکسلواکی در خانواده ای فرهنگی به دنیا آمد. پدرش، لودو...
راستی ما کی هستیم؟ گنهکاران شبِ آدینه و صدرنشینان جهنم؟ چه دیوانهوار دل به این دوالپای قلم بستهایم و چه سرفزار زخم نیزهی سنادابن انس، تیر حرمله و خنجر شمر را تحمل میکنیم بی آن که شهیدی مبارکاحوال باشیم. گاهی طنابی میاندازند، مثل جهانگیرخان صور، با گلولهای لبِ حوض خانه، جگرمان را سوراخ میکنند مثل میرزادهی عشقی.
میلان کوندرا در اول آوریل سال ۱۹۲۹ در شهر برنو چکسلواکی در خانواده ای فرهنگی به دنیا آمد. پدرش، لودو...
قاضی را به حق باید مترجمی دانست که میتوان از کودکی با کتابهای او شروع کرد، در نوجوانی و جوانی همرا...
کانون نویسندگان ایران در تبعید و انجمن قلم ایران در تبعید؛ در اعتراض به کشته شدن بکتاش آبتین، شاعر، ...
چه چیزی است در نوشتههای يک مرد مريضِ گوشه گیر، که سالها در اتاق کوچکش، روی تختی به جیر جیر افتاده،...
سرودهایی از مرجان شاهواران، نویسنده ایرانی
خاطرت هست؟؛ عنوان سرودهای از آرمین لطفعلیان، شاعر ایرانی ساکن کاناداست.
امشب من از سودای جان دیوانهام؛ شعری از بیتا شعبانخانی، شاعر ایرانی است.
دلیلش خیلی واضح هست. هر جایی که آزادی عمل را ازت میگیرد تو اذیت میشوی. سینما به شدت آزادی عمل را م...
آن روز عصر کاووس مثل هر روز در بازگشت از سر کار، از این که باز هم در خانه سرد و بیروح شب را به س...