قصههای مهاجرت: بازگشت از فضا، اثر شهره جبلی
دوست دختر جاماییکایم از دور برایم دست تکان داده و بسرعت خودش را در صف به من رساند. لبهایم را میان سی...
فرودگاه فضای غمگین و دلهرهآوری داشت. چند ماه قبل آن پرواز لعنتی سقوط کرده و برای من که حتی قبل از آن هم ترس برخاستن داشتم، اضطرابم را دوچندان میکرد.
دوست دختر جاماییکایم از دور برایم دست تکان داده و بسرعت خودش را در صف به من رساند. لبهایم را میان سی...
کانون کتاب تورنتو با برگزاری یک نشست با حضور نویسندگان «شام آخر» و «آواز نگاه از دریچه تاریک؛ ۱۲۳ رو...
معمولاً برگزاری کلاسهای دانشکده از نیمه اسفند به بعد تق و لق میشود اما هنوز کلاس استاد شفیعی کدکنی...
چشمان مرد سرخ شده بود درحالیکه سبیلهای کمپشتش را عصبی گاز میگرفت، بهآرامی از صندلی برخاست. زیرچ...
به همت کتابفروشیهای «پرستوک» و «سرای بامداد» و با همکاری «مدرسه دنا» نمایشگاهی با عنوان «کتاب فارس...
بالاخره تصمیم گرفتم با او ملاقات کنم. سی و پنج روز مداوم رأس ساعت نه صبح برایم صبح بخیر و ساعت ده شب...
گروه ادبیات هفته: همشهری طنزپرداز ما بهروز مایلزاده همواره با مطالب خوب خود، خندهای عمیق و از سر ت...
بعد از تلاش بسیار از یک دانشگاه نهچندان معروف پذیرش دکترا گرفتم و حالا در آپارتمانی که بوی حشیش از ...
حقیقت این است که شهریار در کنار فوران عاطفی خود که بهقولی از سعدی تا به امروز کمنظیر بوده و در کنا...