داستان کوتاه؛ نصیب و قسمت
حوا درحالیکه دست به کمرش گرفته بود و بر شکم برآمدهای خویش دست میکشید، مقابل ارسی آشهدار ایستاده ...
بهمحض اینکه به خانه رسیدیم، خود را گوشهای انداخت. با پشت دستها، چشمهایش را پوشاند. میدانستم به فیلم هندی که دیدیم فکر میکند. آرام زیر لب گفت: تو هم دراز بکش پسر. من هم کمی آنطرفتر دراز کشیدم.
حوا درحالیکه دست به کمرش گرفته بود و بر شکم برآمدهای خویش دست میکشید، مقابل ارسی آشهدار ایستاده ...
گراناز موسوی متولد ۱۳۵۲ در تهران، شاعر و فیلمساز معاصر ایرانی است. او به جز سرودن شعر به نوشتن نقد ک...
دوست و همکار گیتی دل و نادل ازش پرسید: گیتی جان! خفه نمیشوی سؤالی از شما بکنم. گیتی درحالیکه مشغول...
شاطر حسن پسر فلجی داشت که همه دوست داشتند شفا پیدا کند و سالم شود. خودش در جوانی شاطر بود ولی حالا م...
متولی شال سبز را بهکمرش بست و با زحمت زیاد با یک اهرم قوی دیلم قوچ را جابهجا کرد، از طرف مشهد-شرق ...
خالد بایزیدی (دلیر) شعری را برای بکتاش آبتین سروده که در ادامه میخوانید.
سرودهایی از مرجان شاهواران، نویسنده ایرانی
خاطرت هست؟؛ عنوان سرودهای از آرمین لطفعلیان، شاعر ایرانی ساکن کاناداست.
امشب من از سودای جان دیوانهام؛ شعری از بیتا شعبانخانی، شاعر ایرانی است.