داستان کوتاهِ مهریه
وانت با بلندگو در خیابان و کوچهها میگشت و مردم را دعموت بههمکاری و جمعآوری کمک برای جبهه میکرد....
آن روز عصر کاووس مثل هر روز در بازگشت از سر کار، از این که باز هم در خانه سرد و بیروح شب را به سر کند قلبش فشرده شد. ولی این که چگونه شکوه به او خیانت کرده و فرزند دیگری را با دروغ به او قبولانده عصبانی بود. آنقدر که تصور نمیکرد هرگز بتواند به زن دیگری اعتماد کند.
وانت با بلندگو در خیابان و کوچهها میگشت و مردم را دعموت بههمکاری و جمعآوری کمک برای جبهه میکرد....
فروغالزمان، مشهور به فروغ فرخزاد (متولد: ۸ دی ۱۳۱۳؛ فوت: ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ در سانحه تصادف رانندگی) شاع...
هزارتوی تاریکی، پیش و بیش از هر چیز، رمانی است در توصیف انحطاط. در وصف هر آنچه قدرت مقابله با زندگی ...
اختر وارد کوچه که شد همه چیز دستگیرش شد؛ درودیوار گواهی میداد که برای پسر و عروسش اتفاقی افتاده. غذ...
اولین اثری که بهطور مستقل از من در مطبوعات سراسری کشور به چاپ رسید، مثنویوار چهارپارهای به نام «آ...
درب را به هم زد و هرچه شوهرش رضا – استاد رضا بنا – صدایش کرد پاسخ نداد. هر روز کارش این بود که از خا...
وحید عسکرپور، متولد اردیبهشت ۱۳۶۳ در اصفهان است. در رشته باستانشناسی در دانشگاه تهران تحصیل کرد و د...
هوشیدر مثل همیشه در کلاس ساکت نشسته و به تخته سیاه نگاه میکرد. در افکار خود غرق بود و صدای معلم ریا...
مصطفی به ساعت بند دستیاش فشار شدیدی وارد نمود و بدنش لرزید. ضربات پیهم چوب سخت به کف دستهایش که ح...