کهنه‌سرباز آمریکایی: تروریست واقعی من بودم

واکاوی شهادت تاریخی مایک پریسنِر و جنبش سربازان زمستان

کهنه‌سرباز آمریکایی: تروریست واقعی من بودم
هر بار که دختربچه‌ای را می‌بینم، احساس عذاب وجدان می‌کنم؛ تصویر دختربچه‌ای زنده می‌شود که بازویش را گرفتم و او را به زور به خیابان کشیدم.

«تمام تلاشم را کردم که به خدمتم افتخار کنم، اما تنها احساسی که داشتم شرم بود و دیگر نژادپرستی نمی‌توانست واقعیت اشغال را پنهان کند.» این بخشی از سخنرانی مایک پریسنر است که در مارس ۲۰۰۸ جهان را تکان داد. شهادت تاریخی مایک پریسنِر (Mike Prysner)، کهنه‌سرباز جنگ عراق، در جریان جلسات استماع «سرباز زمستان» در سال ۲۰۰۸، یکی از برجسته‌ترین و ماندگارترین نمونه‌های نقد درونی ساختار نظامی و اهداف جنگ‌طلبانه واشنگتن به شمار می‌رود. این مقاله به طور اجمالی به ابعاد سخنرانی تاریخی او، ساختار جنبش سرباز زمستان و تداوم فعالیت‌های ضدجنگ پریسنِر تا به امروز می‌پردازد.

 

 

تنظیم: خسرو شمیرانی

 

پیش‌زمینه تاریخی: جلسات استماع «سرباز زمستان»

برای درک اهمیت سخنان مایک پریسنِر، ابتدا باید بستری را که این سخنرانی در آن ایراد شد، شناخت. در مارس سال ۲۰۰۸، سازمان «کهنه‌سرباز عراق علیه جنگ» (IVAW) رویدادی چهار روزه را در ایالت مریلند برگزار کرد.

نام این رویداد مستقیماً از «تحقیقات سرباز زمستان» در سال ۱۹۷۱ الگوبرداری شده بود؛ دادگاهی نمادین که در جریان جنگ ویتنام توسط کهنه‌سربازان بازگشته از جنگ تشکیل شد تا جنایات ارتش آمریکا، شکنجه‌ها و کشتار غیرنظامیان را افشا کند. در سال ۲۰۰۸ نیز بیش از صد تن از سربازان فعال و سابق ارتش که در جنگ‌های عراق و افغانستان شرکت داشتند، گردهم آمدند تا تجربیات عینی خود را از خط مقدم به گوش افکار عمومی برسانند.

 

مایک پریسنِر، که به عنوان سرباز یگان اطلاعاتی و هدایت آتش در عراق خدمت کرده بود، در این جلسات پشت تریبون رفت و شهادتی داد که به‌سرعت به یکی از پربازدیدترین ویدئوهای ضدجنگ در سراسر جهان تبدیل شد.

 

ویدیو صحبت‌‌های پریسنر را در اینستاگرام هفته ببینید!

ویدیو صحبت‌‌های پریسنر را در فیسبوک هفته ببینید!

 

بخشی از سخنرانی مایک پریسنر،‌ کهنه سرباز آمریکایی د رمارس ۲۰۰۸

«تمام تلاشم را کردم که به خدمتم افتخار کنم، اما تنها احساسی که داشتم شرم بود و دیگر نژادپرستی نمی‌توانست واقعیت اشغال را پنهان کند. آن‌ها انسان بودند؛ آن‌ها موجوداتی انسانی بودند.

 

هر بار که دختربچه‌ای را می‌بینم، احساس عذاب وجدان می‌کنم؛ دختربچه‌ای شبیه همان کسی که بازویش را گرفتم و او را به زور به خیابان کشیدم. به ما گفته بودند که با تروریست‌ها می‌جنگیم. اما تروریست واقعی من بودم و تروریسم واقعی همین اشغال است.

 

نژادپرستی در درون ارتش، سال‌هاست که ابزاری مهم برای توجیه ویرانی و اشغال یک کشور دیگر بوده است. سال‌هاست که از آن برای توجیه کشتار، به انقیاد کشیدن و شکنجه مردمی دیگر استفاده می‌شود. نژادپرستی، سلاحی حیاتی است که این دولت از آن بهره می‌گیرد. این سلاح از تفنگ، تانک، بمب‌افکن و یا ناو جنگی مهم‌تر است و ویرانگرتر از گلوله توپخانه، بمب سنگرشکن یا موشک تاماهاوک است.

 

این سلاح‌ها توسط همین دولت ساخته و در اختیار گرفته می‌شوند، اما بدون انسان‌هایی که حاضر باشند از آن‌ها استفاده کنند، بی‌ضرر هستند. کسانی که ما را به جنگ می‌فرستند، لازم نیست خودشان ماشه را بکشند یا خمپاره شلیک کنند.

 

آن‌ها مجبور نیستند خودشان در جنگ بجنگند؛ تنها کاری که باید بکنند، فروختن جنگ است. آن‌ها به مردمی نیاز دارند که حاضر باشند سربازانشان را به دل خطر بفرستند. به سربازانی نیاز دارند که بدون پرسش، حاضر باشند بکشند و کشته شوند.

 

ممکن است میلیون‌ها دلار برای ساخت یک بمب هزینه کنند، اما آن بمب تنها زمانی به یک سلاح تبدیل می‌شود که نیروهای ارتش حاضر باشند از دستور استفاده از آن اطاعت کنند. آن‌ها می‌توانند آخرین سرباز خود را به هر نقطه‌ای از جهان اعزام کنند، اما جنگ فقط زمانی شکل می‌گیرد که سربازان حاضر باشند بجنگند و طبقه حاکم، میلیاردرهایی که از رنج انسان‌ها سود می‌برند، تنها به گسترش ثروت خود و کنترل اقتصاد جهان فکر می‌کنند.

 

آن‌ها به‌خوبی می‌دانند که قدرتشان تنها به توانایی‌شان در متقاعد کردن ما وابسته است؛ اینکه باور کنیم جنگ، سرکوب و استثمار به سود ماست. آن‌ها می‌دانند که ثروتشان به این وابسته است که بتوانند کارگران را قانع کنند تا برای کنترل بازارهای کشوری دیگر، جان خود را فدا کند.»

 

 

 

محورهای اصلی سخنرانی مایک پریسنر را می‌توان در سه بخش خلاصه کرد:

 

الف) نژادپرستی ساختاری و سیستماتیک

پریسنِر فاش کرد که ارتش آمریکا پیش از فرستادن سربازان به میدان جنگ، فرآیندی غیراخلاقی تحت عنوان «انسان‌زدایی» (Dehumanization) را روی آن‌ها پیاده می‌کند. به گفته او، سیستم نظامی آگاهانه نژادپرستی را در ذهن سربازان تزریق می‌کند تا آن‌ها مردم عراق را نه به عنوان انسان‌هایی دارای حق زندگی، خانواده و عاطفه، بلکه به عنوان «موجوداتی درجه دو» یا «دشمن» ببینند. او تأکید کرد که بدون این نژادپرستی ساختاری، هیچ سربازی نمی‌تواند داوطلبانه خانه یک خانواده بی‌گناه را ویران کند یا به روی غیرنظامیان آتش بگشاید.

 

ب) جنگ برای سود؛ تقابل طبقاتی

یکی از کلیدی‌ترین بخش‌های صحبت‌های پریسنِر، نشانه‌رفتن انگشت اتهام به سمت نظام سرمایه‌داری حاکم بر سیاست‌های جنگی آمریکا بود. او با بیانی صریح اعلام کرد:

«من در حالی از عراق بازگشتم که فهمیدم فقرا و زحمتکشان این کشور (آمریکا) فرستاده می‌شوند تا فقرا و زحمتکشان کشور دیگری (عراق) را بکشند، فقط برای اینکه ثروتمندان و صاحبان شرکت‌های بزرگ نفتی و تسلیحاتی را ثروتمندتر کنند.»

 

ج) بازتعریف مفهوم تروریسم

مایک پریسنِر با بازخوانی خاطرات خود از شیون مادران عراقی و وحشت کودکان در هنگام هجوم شبانه نیروهای آمریکایی به خانه‌ها، مفهوم تروریسم را به چالش کشید. او گفت دولتی که به بهانه مبارزه با ترور، کشوری دیگر را اشغال کرده و ساختارهای حیاتی آن را نابود ساخته، خود منبع اصلی وحشت است. او با پذیرش مسئولیت شخصی خود، با شجاعت اعلام کرد که «تروریست واقعی من بودم و تروریسم واقعی، همان اشغالگری نظام‌مند است.»

 

پیامدها و استمرار مبارزه علیه نظامی‌گری

سخنرانی سال ۲۰۰۸ پایان کار پریسنِر نبود؛ این شهادت، نقطه آغازی برای بیش از دو دهه فعالیت رسانه‌ای و حقوقی او علیه ساختارهای جنگ‌طلبانه شد که همچنان ادامه دارد.

 

رویارویی مستقیم با جرج دبلیو بوش در سال ۲۰۲۱

در سپتامبر ۲۰۲۱، در جریان سخنرانی جرج بوش (رئیس‌جمهور اسبق آمریکا و آغازگر جنگ عراق) در بورلی هیلز، پریسنِر در سالن حضور یافت و با قطع سخنان بوش، او را مستقیماً خطاب قرار داد. او از بوش خواست به خاطر دروغ‌های مربوط به وجود تسلیحات کشتار جمعی در عراق، مرگ میلیون‌ها عراقی و نابودی زندگی هزاران سرباز آمریکایی عذرخواهی کند؛ اقدامی که بار دیگر نام او را در صدر رسانه‌های مستقل قرار داد.

 

مدیریت مرکز وجدان و جنگ (CCW) در سال ۲۰۲۶

امروز در سال ۲۰۲۶، مایک پریسنِر به عنوان مدیر اجرایی «مرکز وجدان و جنگ» (Center on Conscience & War) فعالیت می‌کند. این سازمان غیرانتفاعی و باسابقه، به دفاع از حقوق «معترضان وجدانی» (Conscientious Objectors) می‌پردازد. این اصطلاح حقوقی به نظامیانی اطلاق می‌شود که به دلیل باورهای عمیق اخلاقی، مذهبی یا وجدانی، با مشارکت در جنگ و کشتار مخالفت می‌کنند. پریسنِر از طریق این نهاد، به سربازانی که به دنبال معافیت قانونی از خطوط مقدم یا ترخیص از خدمت به دلایل اخلاقی هستند، مشاوره‌های حقوقی کلیدی ارائه می‌دهد.

او همچنین با راه‌اندازی پادکست Eyes Left همکاری می‌کند که به آگاهی‌رسانی درباره جنگ در میان سربازان ارتش آمریکا مشغول است. مایک پریسنر همچنین در پروژه رسانه‌ای The Empire Files، به افشای ابعاد پنهان و اقتصادی بودجه‌های عظیم نظامی ایالات متحده پرداخته است.

روایت مایک پریسنِر نمونه‌ای بارز از تحول آگاهی در میان نیروهای نظامی است. سخنرانی او با عنوان «تروریست واقعی من بودم»، فراتر از یک اعتراف شخصی، ساختار تبلیغاتی ارتش‌های بزرگ دنیا را به چالش می‌کشد [en.wikipedia.org, youtube.com]. ایستادگی او از سال ۲۰۰۸ تا به امروز در سال ۲۰۲۶ نشان می‌دهد که مبارزه برای صلح و افشای چهره واقعی جنگ، نیازمند تداوم، تخصص حقوقی و بهره‌گیری از بستر رسانه‌هاست تا صدای قربانیان پنهان جنگ‌ها هرگز فراموش نشود.

 

توجه: برای نوشتن این مطلب از هوش مصنوعی گوگل استفاده شده است.

ارسال نظرات