پلهپله تا داستان، پلهی دوم
«پلهپله تا داستان» ستون ثابتی است در بخش ادبیاتِ داستانیِ ماهنامهی فرهنگ و ادب هفته که در هر شماره...
اغلبِ داستانها بهانههایی کوچک دارند برای روایت شدن، اما بسنده نمیکنند به روایت صِرف همان چیز، چون خود آن روایت کوچک، بدون درآمیختن با خاطرات و تصاویر، برای روای چندان هم محلی از اعراب ندارد. تقریبا به جز دو داستان «یه شب مهمونی» و داستان «مادر شکلاتی» بقیهی داستانها بر همین سیاق تعریف شدهاند
«پلهپله تا داستان» ستون ثابتی است در بخش ادبیاتِ داستانیِ ماهنامهی فرهنگ و ادب هفته که در هر شماره...
چندماهی از مهاجرت نگذشته بود که در فروشگاهِ یک پمپِبنزین استخدام شدم. باید همهچیز را خوب یاد میگر...
اوه، خدا خیر کند، تو و اعلان عجز ...؟ بلی... از قدیم میگفتند؛ که یک زن عاقل زودتر از یک دشمن قوی شو...
علیرضا پسر هفدهساله سردار که قد کشیده و ریش و سبیل تازه درآمدهاش قیافه او را از بچگی بیرون آورده ب...