داستان کوتاه در گذر زمان
آنگاهی که دختران مکتبی را طرد شده از دروازه علم و معرفت کابل با چشمان پراشک میبینم، تنم تا اعماق رو...
این آقای نکتهبین، دوست سالهای سال ما، آدم بسیار فهمیده و جالبیست که انشاالله اگر عمری باقی باشد بیشتر با او آشنا خواهید شد و به دلتان خواهد نشست. از زمانی که او را شناختهام روز به روز ارادتم به او افزون شده است. از همین روی، هر وقت دلم میگیرد یا از رویدادهای عجیب -که این روزها کم هم نیست- شاخ در میآورم یک راست میروم سراغ ایشان تا دقّ دلم را خالی کنم.
آنگاهی که دختران مکتبی را طرد شده از دروازه علم و معرفت کابل با چشمان پراشک میبینم، تنم تا اعماق رو...
هلهلهای رسیدن بهار دلها را شاد مینمود و امید بیشتر زندگی و تازگی را در مزرعهای دلها میکاشت. نف...
میدونی … قو پرنده عجیبیه … در عین زیبایی و فریبندگی، سمبل عشقه، نماد وفاداری … آخه قو تنها پرنده...
به بهانه انتشار ««ترجمه هِنریه» به قلم محمد باقر خراسانی بزنجردی، قدیمیترین ترجمه هزارویک شب به فار...
این تنها جملهای بود که این روزها از زبان دنیا میشنید. بهانه میگرفت که با پدرش زندگی کند. چقدر توی...
اما رضا براهنی یک جنبهی دیگر هم دارد. او که یک ایرانی تُرک بود که به زبان مادریاش علاقه داشت و مثل...
مرگ برخی آدمها مانند زندگیشان آنقدر مهم است که خود به فصلی از زندگیشان تبدیل میشود. برای شاعر و...
مهیار مظلومی در سال ۱۳۵۹ در مشهد متولد شد. دوران کودکی خود را در کرج گذراند و در آنجا تحصیل کرد. تحص...