کالبدشکافی موضع‌گیری جنجالی مارک کارنی درباره تهدید نابودی ایران

مارک کارنی؛ از موج‌سواری بر موفقیت‌‌های ایران تا تایید تهدید ترامپ

کارنی بعد از برتری ایران در جنگ شهامت اعتراض به ترامپ را یافت

مارک کارنی؛ از موج‌سواری بر موفقیت‌‌های ایران تا تایید تهدید ترامپ
موضوع منفعلانه-تاییدی مارک کارنی نخست‌وزیر کانادا درباره ادبیات جنایت‌آمیز ترامپ علیه ایران تمامی ادعاهای صلح‌طلبی کارنی را زیر سوال می‌برد

مارک کارنی هنگام انفعال-دفاع از تهدید «نابودی ملت ایران» در نقطه تلاقی فرصت‌طلبی سیاسی و سوداگری مالی ایستاده است. ادبیات انفعالی او در برابر ترامپ، ترکیبی از تلاش برای کسب پرستیژ بین‌المللی به عنوان رهبر جدید غرب در دوران پس از افول هژمونی مطلق آمریکا، و هم‌زمان، چراغ سبز به کارتل‌های مالی مانند بلک‌راک است که از تنش‌آفرینی‌های مداوم در خاورمیانه تغذیه می‌کنند. پشت ماسکِ دیپلماتیک، پیراهن آبی و کراوات سرمه‌ای نخست‌وزیر کانادا، منطق سرمایه‌داری جنگ نشسته است؛ رویکردی که صلح را نه یک ارزش انسانی، بلکه یک متغیر مخل در ترازنامه‌های مالی می‌داند.

 

 

دیدگاه از: خسرو شمیرانی

 

موضع‌گیری امروز (۲۳ سپتامبر ۲۰۲۶) مارک کارنی، نخست‌وزیر کانادا، در قبال ادبیات تهاجمی و تهدید دونالد ترامپ مبنی بر «نابود کردن ایران»، فراتر از یک اظهارنظر دیپلماتیک ساده در حاشیه مجمع عمومی سازمان ملل متحد است. تحلیل عمیق رفتارهای کارنی نشان می‌دهد که بیانات او در مشروعیت‌بخشی به «زبان جنگ»، نه یک واکنشی تصادفی، بلکه برآمده از یک استراتژی پیچیده سیاسی و پیوندهای عمیق با کارتل‌های مالی بین‌المللی است. برای درک پشت‌پرده این انفعال ظاهری و هم‌سویی با گفتمان خشونت، باید ساختار رفتاری او را از سه زاویه و لایه تحلیلی مجزا تبیین و مدلل کرد.

 

لایه اول: سقوط اصول دیپلماتیک زیر تریبون صلح

پیش از هر چیز، رویکرد کارنی یک فرار آشکار از مسئولیت‌های بین‌المللی است. کارنی با فروریختن قبح واژه «نابود کردن یک کشور و ملت» پشت تریبون سازمان ملل—نهادی که فلسفه وجودی آن بر اساس منشور ملل متحد، حفظ صلح و امنیت جهانی است—تنها به این جمله بسنده کرد که ترامپ دارد «به زبان جنگ سخن می‌گوید». این عادی‌سازی گفتار جنگ‌افروزانه، نادیده گرفتن حقوق بین‌الملل است. او از یک سو دغدغه‌های امنیتی را برجسته می‌کند، اما از سوی دیگر چشمان خود را به روی این واقعیت می‌بندد که تهدید به نابودی کامل یک کشور عضو ملل متحد، نقض صریح بندهای منشور و مایه بی‌ثباتی جهان است. صلح با سکوت در برابر تهدید به نابودی ملت‌ها حاصل نمی‌شود و رویکرد او، دیپلماسی را به مسلخ برده است.

 

لایه دوم: فرصت‌طلبی ژئوپلیتیک و موج‌سواری بر ناکامی‌های واشنگتن

زاویه تحلیلی جدید و بسیار حیاتی در بررسی کارنامه کارنی، چرخش ناگهانی او در برابر دونالد ترامپ است. نگاهی به گذشته نه چندان دور نشان می‌دهد که کارنی تا پیش از تحولات اخیر ژئوپلیتیک،‌ رسیدن ایران به یک برتری در برابر تهاجم مشترک آمریکا و اسرائیل و تزلزل قدرت آمریکا در خاورمیانه، مواجهه‌ای کاملاً محافظه‌کارانه و حتی تسلیم‌طلبانه در برابر کاخ سفید داشت. او به آرامی، لبخندزنان و با طمأنینه‌ای مفرط از کنار توهین‌ها، تحقیرها و حملات تند ترامپ به ساختار اقتصادی کانادا و حتی شخص نخست‌وزیر سابق این کشور می‌گذشت. در آن مقطع، او اراده، توان و یا خیلی ساده شهامت ایستادگی در برابر زیاده‌خواهی‌های واشنگتن را نداشت.

اما چرخش بزرگ زمانی رخ داد که موازنه قوا در میدان نبرد تغییر کرد. پس از موفقیت‌های راهبردی ایران در زنجیره تقابل‌های نظامی و سایبری با اسرائیل و ایالات متحده و آشکار شدن ناکامی‌های پی‌درپی واشنگتن در مدیریت زنجیره بحران‌های منطقه، کارنی ناگهان تغییر لحن داد. او تنها پس از تضعیف هژمونی سنتی آمریکا است که شجاعت ایستادن در برابر زیاده‌خواهی‌های ترامپ و دولتش را پیدا کرده است. این ایستادگی، حاصل یک بیداری اخلاقی نیست، بلکه یک محاسبه دقیق سیاسی برای پر کردن خلاء قدرت در جهان غرب است. به باور بسیاری از تحلیل‌گران ارشد بین‌المللی، کارنی با این چرخش فرموله‌شده توانسته خود را به عنوان چهره‌ای پیشرو در سیاست جهان مطرح کند؛ تا جایی که محافل رسانه‌ای غربی اکنون از او به عنوان «رهبر جدید جهان غرب» نام می‌برند که مأموریت دارد آبروی از دست رفته جبهه غربی را در دوران افول آمریکا احیا کند.

 

لایه سوم: منافع پنهان؛ مثلث کارنی، بلک‌راک و اقتصاد جنگ

لایه سوم و مکتوم این یادداشت انتقادی، پیوند ساختاری مارک کارنی با بزرگ‌ترین کارتل‌های مالی جهان، به ویژه صندوق سرمایه‌گذاری بلک‌راک (BlackRock) است. کارنی، به عنوان یک بانکدار ارشد سابق و مشاور و همکار پیشین در این ابرصندوق مالی، به خوبی با منطق سرمایه‌داری جنگ آشناست. بلک‌راک به عنوان غول بی‌شاخ‌ودم اقتصاد جهانی، به طور مستقیم و غیرمستقیم از تداوم بحران‌ها زیان نمی‌بیند، بلکه حیات و سودآوری آن در گرو استمرار تنش‌هاست.

 

این صندوق عظیم مالی از تمامی مراحل یک چرخه جنگی سودهای نجومی کسب می‌کند:

۱. در طول جنگ: از طریق سرمایه‌گذاری گسترده در صنایع تسلیحاتی، صنایع دفاعی و سیستم‌های نظارتی پیشرفته.

۲. پس از جنگ: از طریق انحصار در پروژه‌های میلیارد دلاری بازسازی زیرساخت‌های ویران‌شده کشورها (همان‌طور که در نمونه‌های متعدد تاریخی دیده شده است).

 

در این میان، دولت اسرائیل در طول دهه‌های گذشته همواره به عنوان منبع، سرچشمه و کاتالیزور اصلی تنش‌ها و جنگ‌های متعدد در منطقه خاورمیانه عمل کرده است. ایجاد و تداوم بحران در این جغرافیا، به معنای تزریق مداوم سرمایه به بازارهای تسلیحاتی و امنیتی است که شریان‌های حیاتی آن به صندوق‌هایی نظیر بلک‌راک متصل است. در نتیجه، وقتی مارک کارنی در موضع‌گیری خود تهدیدات صریح نابودی را با گزاره «زبان جنگ» توجیه می‌کند و هم‌زمان بر طبل تهدیدات ایران می‌کوبد، عملاً در حال محافظت از بستر و بسته‌ای است که سودآوری این ساختارهای مالی بین‌المللی را تضمین می‌کند. برای تکنوکراتی مانند کارنی، تداوم حالت «نه جنگ کامل و نه صلح پایدار» و فرسایشی شدن بحران‌ها، بهترین خروجی برای سرمایه‌گذارانی است که روی ویرانی و نوسازی جهان شرط‌بندی کرده‌اند.

 

سخن کوتاه،

مارک کارنی هنگام انفعال-دفاع از تهدید «نابودی ملت ایران» در نقطه تلاقی فرصت‌طلبی سیاسی و سوداگری مالی ایستاده است. ادبیات انفعالی او در برابر ترامپ، ترکیبی از تلاش برای کسب پرستیژ بین‌المللی به عنوان رهبر جدید غرب در دوران پس از افول هژمونی مطلق آمریکا، و هم‌زمان، چراغ سبز به کارتل‌های مالی مانند بلک‌راک است که از تنش‌آفرینی‌های مداوم در خاورمیانه تغذیه می‌کنند. پشت ماسکِ دیپلماتیک، پیراهن آبی و کراوات سرمه‌ای نخست‌وزیر کانادا، منطق سرمایه‌داری جنگ نشسته است؛ رویکردی که صلح را نه یک ارزش انسانی، بلکه یک متغیر مخل در ترازنامه‌های مالی می‌داند.

ارسال نظرات