«و بعد بستم چشمهایم را…» داستان یک عکاس ایرانی ساکن کاناداست که روزی در راه برگشت از جنگل به خانه از پیچی میپیچد و با حضور ناگهانی مادر در صندلی کناری، معلق میشود میان گذشتهای که دور است و نزدیک میآید و زمان حاضری که با گذر راوی از خیابانها و بیمارستانهای شهری غریب هر لحظه دور و دورتر میشود.
مهدی مرعشی داستاننویس، مترجم و پژوهشگر ایرانی ساکن کاناداست.
از او سه مجموعهداستان به نامهای «نفستنگ»، «کتابت بهار» و «از جاده که میگذشتیم» و رمانهای «داستان زرتشت»، «رسم این زن سکوت است» و «آنها دیگر از آن ایستگاه نگذشتهاند» در ایران و خارج از ایران منتشر شده است.
بازنویسی «داستانهای سمک عیار» و «قصهی سنجان، داستانِ قرارِ بهدینانِ بیقرار در هند» از دیگر کارهای اوست که این کتاب جستار بلندی است در بازخوانی «قصهی سنجان»، متن منظومی که بهمن کیقباد، از پارسیان هند در سال نهصدوشصتونه یزدگردی، برابر با هزاروپانصدونودونه میلادی نوشته و در آن داستان فرار زرتشتیان از ایران را به هنگام حملهی اعراب روایت میکند.
ترجمهی سه مجموعهشعر از پیر پائولو پازولینی به نامهای «وطن من کجاست»، «در قلب یک کودک» و «شعرهای فراموششده» و ترجمهی کتاب «روزنگاری سوگ» نوشتهی رولان بارت هم از کارهای او در زمینهی ترجمه است.
از جمله کارهای دیگر او برگزاری چند دوره «کارگاه داستاننویسی هزارداستان مونترال» (از ۲۰۱۱ تا ۲۰۲۳) با شرکت نویسندگان ساکن مونترال کانادا و برگزاری کلاسهای آموزش داستاننویسی در این شهر بوده است.

ارسال نظرات