هادی ابراهیمی رودبارکی، سردبیر شهرگان، ونکوور: از زمانی که دادخواست علیه جنگ ناعادلانه آمریکا و اسرائیل با ایران برای امضاء در گردش رسانهای و شبکههای اجتماعی قرارگرفت، پس از ۱۰ روز، با ۲۲ امضاء بیشتر از میزان امضاء مورد نظر، به هدف خود رسید. اکنون لیست امضاء در اختیار نماینده پارلمان پشتیبان این دادخواست قرار دارد. اینکه چه روزی برای خوانش آن در مجلس درنظر گرفتهشود، بستگی به برنامههای دان دیویس و حزب او دارد. اما چند نکته در این ارتباط قابل تأمل است.
نخست؛ امضاءهایی که در دادخواستهای Change dot Org. تنظیم میشود قابلیت فراگیری بیشتری دارد و همه از هر کجای جهان میتوانند آن را امضاء کنند که در بهترین حالت به ۴ یا ۵ هزار امضاء میرسد. اما دادخواست تنظیم شده برای پارلمان کانادا، فقط شهروندان کانادایی را دربر میگیرد که میتوانند امضاء کنند. جمعآوری امضاء به تعداد ۵۲۲ نفر آنهم در شرایطی که آتشبس است، قابل اتکاء است. امیدوارم که آتشبس به صلح پایدار منجر شود.
نکته دیگر اینکه مجموع امضاءهای حاصل شده حاصل ۱۰ استان کانادا است. اما مشخص نمیکند که چه تعدا از امضاءکنندگان، کاناداییهای غیر ایرانیتبار بودند. آمار مجموع امضاءها را به تفکیک استانی در زیر مرور میکنیم:
-------
استانها به ترتیب بیشترین امضاء:
انتاریو ۲۱۵ نفر
بی سی ۱۶۳ نفر
کبک ۶۷ نفر
آلبرتا ۴۴ نفر
مانیبوبا ۱۰ نفر
نوا اسکوشیا ۶ نفر
ساسکچوان ۶ نفر
پرنس ادوارد ۲ نفر
نیوبرانزویک ۱ نفر
نورتوست تریتوریز ۱ نفر
--------
مجموع ۵۲۲ نفر
طبق آخرین سرشماری در کانادا که در سال ۲۰۲۱ انجام گرفت، جمعیت کل ایرانیتبارهای کانادا ۲۸۰,۸۰۵ نفر برآوردشده است. از این تعداد ۲۱۳,۱۶۰ نفر در ایران متولد شدهاند.
اگر درصد امضاءکنندگان ۵۲۲ نفر را بر مبنای متولدین ایران یعنی ۲۱۳,۱۶۰ نفر درنظر بگیریم، با رقمی معادل با ۰.۰۰۳ درصد روبرو میشویم. آیا شما هم از این رقم چون من شوکه شدید؟!
اگر هنوز در میانهی جنگ بود چقدر میتوانست به این آمار اضافه کند. فرض بگیریم با ۴۰۰۰ امضاء. در آنصورت با رقمی معادی با ۰.۰۲ درصد روبرو میشدیم. هنوز هم مثل من در شوک میماندید؟
اینکه میگوئیم همه چیز باید در داخل کشور تعیین شود آیا نظر بیهودهای است؟ اگر آری؟ آیا به این مفهوم است که جنب و جوش و اعتراض ما ایرانیهای نسبت به سرنوشت مردم ایران و زیرساختهای آن بیفایدهاست؟ به اعتقاد من نه بهطور صددرصد!
هر سر و دست و پای شکسته که از زیر آوار ناشی از بمبارانهای جنگ، بیرون کشیده میشود جان و دل ما هم با آن زخمی و خراشیده میشود. هر تنِ جانباخته در زیر این آوارها، تخریب و آسیب به زیرساختهای حیاتی، تن و جانمان را نیز فسرده و اندوهگین میکند. پس هم برای پیشگیری از تلفات هموطنان ما در ایران و هم توقف آسیبهای زیرساختی حیاتی، به جنگ اعتراض میکنیم.
برای اینکه انسان باقی بمانیم و انسانیت از ما زوده نشود، با اعدامها و دستگیری کنشگران مدنی و سیاسی در شرایط جنگی، حساسیت نشان میدهیم و به آنها نیز اعتراض میکنیم.
مخالفت با جنگ باید ما را پشت رژیم اسلامی ایران قرار دهد؟ پشت این رژیم قرارگرفتن، آیا ما را پشت اعدامها و دستگیریها و شرایط سخت تحمیلی به زندانیان سیاسی این رژیم مستبد هم قرار میدهد؟ شرایط جنگی را درک میکنیم. دفاع فرزندان ایران را که در جبهههای جنگ حضور دارند و جان را فدای این ایستادگی در دفاع از سرزمین زادگاهی ما میکنند، درک میکنیم. اما نمیتوانیم پشت عاملان و آمران این رژیم که با لجاجت و سرسختی فرزندان فرهیخته و خردورز را در پشت میلههای زندان نگه میدارند و چرخهای اعدام خود را متوقف نمیکنند، بمانیم.
این گفتمانی است که به باور من باید آغاز شود.

ارسال نظرات