سراینده: نسرین باستانی
بی تصویر
و چه بی تصویر است
رد نگاه تو
مانده بر پیکرهی راههای پاییزی
نشسته به دیوارهای کاهگلی کوچه باغهای شهر
چکیده در حوض هفت رنگ خیال مهتاب
و چه بیصداست
آوازهای نمانده در گلویت
وقتی که مضراب من
گوشههای سهگاه را مینوازد
در سکوت به گل نشسته موسیقی موجها
و سکون سخرههای قد علم کرده در برابر دریا
وقتی که فانوسها
دیگر چشمک نمیزنند
سوگ
بوی کافور خیالت
بر تابوت چوبی اندیشهام
میرقصد
و زمان مچاله میشود
در آغوش زمین
در ارمغان مرگ
وقتی که حتی کلاغها
بر بام تاریک شهر
سوگواری نمیکنند

ارسال نظرات