هدف راهاندازی «شب شعر»ی متفاوت بود | گفتوگو با رضا بابازاده به بهانهی شبهای شعر کنکوردیا
رضا بابازاده نهفقط یک دوست خوب و دوستداشتنی برای اصحاب هفته و نوروززمین است، بلکه دانشجویی فرهیخته...
خانم فریبا اندرسون در نشسست یارا، خیلی بیپرده و صادقانه از قصه موفقیت خودش گفت. قصهای که در آن جسارت رویارویی با حقیقت زندگی شخصیاش بیش از هر چیزی پر رنگ بود. پدر و مادر فریبا، پیش از تولد او از هم جدا شده بودند و به قول خودش هیچگاه نخواستند بپذیرند که مسئولیتی در قبال او دارند. او تصمیم میگیرد که سفر خودش در زندگی را آغاز کند.
رضا بابازاده نهفقط یک دوست خوب و دوستداشتنی برای اصحاب هفته و نوروززمین است، بلکه دانشجویی فرهیخته...
پارسا مریخپور که مطالعات آزاد خود را در زمینه فیلمنامهنویسی از سال 2000 آغاز کرده است با نوشتن یک...
دکتر ژینا-پروانه کدی از آن دسته از آدم هایی است که دنیای خیلی بزرگی دارد. به قول خودش در سومین فصل ز...
کتاب «بیباد، بیپارو» تازهترین مجموعه داستان فریبا وفی شامل دوازده داستان با درون مایهی به هم نزد...
گفتوگو با عارف محمدی، در حاشیه «جشنواره بینالمللی فیلم تورنتو» و در زمانی که او بسیار گرفتار برگزا...
شبحی از تو را میبینم که کنار پلهها لرزان ایستاده. تمام تنش انگار حجم سیالی است که در زیر بالاپوش ن...
گفتوگو با اصغر فرهادی در عین تواضع و سادگی ذاتی که او در رفتار و برخوردش با من نشان میداد، بسیار س...
«ما دوستداران آواز ایرانی به سان قطرههای پراکندهای هستیم که چون جمع شویم دریا خواهیم شد؛ دریایی بی...
مرادی کرمانی از قصه خیلی خوشش آمد. هنوز هم دستنوشتهاش را پشت قصهام دارم. خیلی هم با مهر و لطف یادد...