داستان کوتاه: «درست مثل او»
سه هفته از آمدنمان به ایران میگذشت. کمکم وقت رفتن رسیده بود، که یک شب از نیمه گذشته، مادر در اتاق...
عالیه را که گفت صدایش لرزید، بغضش، ورم گلویش لرزید، یک لایه اشک جلوی چشمهایش لرزید و از پشت اشکها میدید که درخت میلرزید و عالیه میلرزید و دستهای عالیه میلرزید و پاهای مرتضی میلرزید و لیسک روی درخت پرتقال میلرزید.
سه هفته از آمدنمان به ایران میگذشت. کمکم وقت رفتن رسیده بود، که یک شب از نیمه گذشته، مادر در اتاق...
تصویری که سهراب از پدر کینه خواهش ارائه میدهد آن چنان آمیخته به ستایش قدرت اوست که میتواند رنجِ هر...
«زیپو» روایتگر زندگی دختری سیساله است که بعد از شش سال مهاجرت و علیرغم تصمیمش به نیامدن و ندیدن پد...
در یک سوی میدان رستمِ جهان پهلوان قرار دارد که بخشی از منش و شخصیت پهلوانیاش را در نخستین پیشنهاد خ...
آن چه از هولوکاست و از اردوگاههای کار اجباری آلمان نازی میدانستم تصویری بود که در فیلمهای «زندگی ...
سلیم نیساری متولد ۲۱ آذر ۱۲۹۹ در تبریز، استاد ادبیات و حافظپژوه، نسخهپژوه و عضو پیوسته فرهنگستان ز...
در این کتاب نیز، مستور به توصیف ریزبهزیر شخصیتها (شکل ظاهری و رفتاری) و حوادث پرداخته است. زبان مس...
اشاره: غزلی که در پی میآید، دلسرودی از استاد کریم زیّانی است برای ابرمردِ ادبیات ایران، دکتر رضا ب...
میان قسمت و پوشیدن، فاصله افتاده. قد یکعمر. تهرنگِ زردی سایه انداخته روی گونههای صورتی هانیه. لبخ...