نگاهی به کتاب «از مصاحبت آفتاب»
کتاب «از مصاحبت آفتاب» اثر «کامیار عابدی» کتابی درمورد اندیشه و شعر سهراب سپهری است. این کتاب حاوی ۳...
در سکوتی عمیق که حتی صدای نفسهای همدیگر را هم نمیتوانیم بشنویم بس که آرام نفس میکشیم مبادا مزاحم یکدیگر شویم، عاقبت حس میکنم او سرش را گذاشته روی شانهام و دستهایم را در دستهایش گرفته، میخواهم چشمهایم را باز کنم اما چشمهایم باز است با تعجب میبینم در قطار کنار دختری که میخواهد ببینمش نشستهام سرش روی شانهام و دستهایش در دستهایم و قطار با سرعت بهجایی نامعلوم میرود.
کتاب «از مصاحبت آفتاب» اثر «کامیار عابدی» کتابی درمورد اندیشه و شعر سهراب سپهری است. این کتاب حاوی ۳...
درواقع زن با تمام مظلومیتی که نشان میداد میخواست من بفهمم که او زن اول کمال است. در این موقع کمال ...
حالا نور صبحگاهی بیشتر شده و فضا را روشن کرده بود. مرد، سرتاپای رها را نگاه کرد؛ انگشتهای رنگی پاها...
داوران گروههای تخصصی داستان، شعر، غیرداستان و ترجمه تشکیل داده بودند و هر یک به فراخور در یک یا چند...
من متعجب از این همه دو گانگی که چطور میشود چشمها را روی پیشرفتهائی که شده و زندگیها را راحتترک...
یکی از مهمترین دغدغههای والدین نحوه گفتگو با فرزندشان است. در کتاب «به بچهها گفتن، از بچهها شنید...
میگفت هیچگاه سرزمین مادریاش را ندیده است، در ایران متولد شده است. و در سالهای نوجوانی به همراه پ...
سرما همه را بیتاب کرده بود گاهی چند دقیقه میرفتند و دوباره برمیگشتند. تا این که نزدیک صب...
و میشود تا رسیدنِ می (که سرمای کانادا کشیدگان میدانند از هر ماهی ماهتر، از هر بهار بهارتر و از هر...