مصاحبه با عطا هودشتیان در باره 22 بهمن

چاپ
 

شهلا بهار دوست

به نظر شما تظاهرات 22 بهمن چگونه گذشت؟

با در نظر گرفتن آنکه دستگاه امنیتی رژیم از طرح ها و برنامه های جنبش سبز و معترضین در روز 22 بهمن مطلع بود، امکانات مانور خود را بیش از پیش افزایش داد. رژیم از حداکثر امکانات مالی و تبلیغاتی خود بهره گرفت و با پول و وعده و تهدید، مردم بی گناه ما را به خیابان ها کشاند.

من در طول روز 22 بهمن تمام کانال های دولتی رژیم را از طریق اینترنت دنبال کردم. شعبده بازی رژیم نمایشی ظاهرا کامل بود. اما با وجود آنهمه توجه و دقت کار، در تهران گاه به گاه صدای شلیک گلوله در تلوزیون رسمی رژیم شنیده می شد. این نمایش "وحدت"، سراسر بیمارگونه و ناهنجار بود. صدا و سیما اعلام کرد که 1100 خبرنگار تظاهرات 22 بهمن را پوشش خبری دادند. یکی از آنها کانال دولتی "العالم" است که در سراسر دنیای عرب اخبار تظاهرات رژیم را گزارش کرد. با این حال اخبار غیر دولتی ناشی از آن بود که این خبرنگاران به هیچ وجه اجازه گردش آزاد در شهر را نداشتند.

آن سوی تر، در نواحی خارج از تسلط نیروهای پلیسی، مردم معترض تجمع کرده بودند. درگیری های آن روز شدید بود. سرکوبگران اجازه هیچ گونه عرضه اندام به سبزها و معترضین نمی دادند. از این رو طرح سبزها که نمایشی گسترده در دامن تظاهرات دولتی 22 بهمن بود متحقق نشد، زیرا آنها نتوانستند به کفایت نشان ها و علائم و شعارهای خود را برنما کنند.

چرا سبزها نتوانستند خود را تحمیل کنند؟

در تمام تظاهرات دولتی دیگر چون قدس و 16 آذر و عاشورا، "تاکتیک نفوذی" سبزها عبارت می شد از شرکت در تظاهرات دولتی و تغییر جهت آنها به نفع شعارهای آزادیخواهانه. روشن نیست تا چه میزان این تاکتیک مسالمت آمیز در کشورهای اروپای شرقی متحقق شده است. بهررو جمهوری اسلامی این بار این تیزهوشی را پیدا کرد که "ضد تاکتیک" خود را بوجود آورد. ما امکان به کارگیری این ضد تاکتیک از سوی رژیم را پیش بینی نکرده بودیم. رژیم نیروهای سرکوبگر خود را در وسیع ترین شکل بسیج کرده بود و امکان هرگونه نفوذ مخالفین را در صفوف تظاهرات دولتی گرفته بودند. پرچم های فراوان و اعلامهای عظیم راهپیمایان تمام فضا را پر کرده بود به طوری که هیچ باند و شعار و یا نشان سبزی امکان نمایش نمی یافت.

شاید باید پذیرفت که این شکست "تاکتیک نفوذی" سبزها است. پس اکنون دیگر باید این تاکتیک را عوض کرد. باید به شکل اصلی و اولیه عمل نمود و به خود متکی شد. چرا که "تاکتیک نفوذی" دیگر در حال حاضر عمل نمی کند. باید بفکر تظاهرات مستقل بود. البته "تاکتیک نفوذی" هرگز از کار نیفتاده و شاید در مراحل دیگری می توان از آن بهره گرفت. اما در حال حاضر روش پیش روی ما، سازماندهی تظاهرات مستقل است. بخاطر داشته باشیم که اگر سازماندهی مبارزه به درستی متحقق نشود، بیم آن می رود که جنبش دور فرسایشی را طی نماید.

نقاط ضعف و قدرت جنبش سبز در مرحله کنونی چیست؟

نقطه اصلی و مرکزی قدرت جنبش تداوم آن است. یعنی آن چیزی که هیچ کس، نه رژیم، نه رهبران جنبش و نه خود مردم در ابتدا باور نداشتند. جنبش مردمی و اعتراضی ایران برگشت ناپذیر است و هیچ راه گریزی از آن نیست. اما اگر سازماندهی و رهبری آن به درایت عمل نکند امکان شکست این جنبش – مثل هر جنبش دیگری- وجود دارد. پس این دو نکته مهم است: سازماندهی و رهبری. این دو مسئله از مقوله محتوای جنبش (یعنی خواسته ها و اهدافش) مهمتر است. بخاطر داشته باشیم که یک جنبش سیاسی با هر محتوایی می تواند به شکست کشیده شود، اگر سازماندهی و رهبری متناسب نداشته باشد.

اما از میان دو پدیده سازماندهی و رهبری، دومی بیشتر از اولی پر اهمیت جلوه می کند. در واقع سازماندهی جنبش حاضر در ایران به طور خودبخودی و غیر هرمی صورت می گیرد. شبکه های زیرزمینی و گسترده در حال عمل هستند و کار خود را انجام می دهند. همان بهتر که حزب و جبهه و سازمان سیاسی در حال حاضر در داخل کشور درست نشود. همین حالت خودانگیخته کمک بزرگی است در برابر انشعابات سیاسی و تشنجات سلیقه ای بعدی.

اما مسئله رهبری فرق می کند. هم محتوا و هم برُد و جسارت جنبش به میزان بسیاری به همت رهبری بستگی دارد. می دانم که بسیاری با این سخن موافق نخواهند بود، اما به نظر من تا زمانی که آقای موسوی و کروبی در داخل کشور بسر می برند، امکان بلند پروازی و گسترش بیشتر جنبش همواره محدود می ماند. باید شرایط خروج آنها را از کشور مهیا نمود.

البته خود آنها شاید در ابتدا راضی به این اقدام نشوند، لیکن شاید در ادامه کار، راه دیگری جز این نباشد.

می دانیم که رهبران بسیاری از انقلاب ها از دور عمل می کردند: لنین در هنگام انقلاب روسیه در آلمان بود، مائو در روستاها مخفی بود، فیدل کاسترو در جنگل های دور از دسترس نیروهای سرکوب عمل می کرد. اما گاندی در هند ماند. در مورد گاندی اوضاع متفاوت است. نه ایران به مانند هند است، نه موسوی همچون گاندی است. و نه رژیم ایران، مثل انگلستان دهه 40 میلادی است. با انگلستان می شد گفتگو کرد، اما آیا دیده اید که با خامنه ای و احمدی نژاد بتوان گفتگو کرد؟ گاندی براحتی سفر می کرد. اما موسوی حتی آزادانه یک تلفن هم نمی تواند بزند!

نمی توان در دل تهران ماند، و از گارد شخصی حفاظت دولتی بهره برد، بزرگترین جنبش اعتراضی بر علیه دولت را سازماندهی کرد، و انتظار سرانجام موفقیت آمیز آن را نیز داشت. به نظر می آید که ادامه این کار ناممکن باشد.

از سوی دیگر، نباید جنبش سبز ایران را با اروپای شرقی مقایسه کرد. اضمحلال تدریجی کل بلوک شوروی و تحلیل قدرت مسکو و پایداری و سماجت آمریکا، که با تمام قوا در پی نابودی آن بلوک بود، از عوامل مؤثر در سقوط شوروی و بلوک کمونیستی بودند. حال آنکه جنبش سبز هیچ پشتیبانی جدی ندارد. آمریکا در رودررویی با دولت احمدی نژاد هنوز تردید نشان می دهد، و همه رهبران رژیم راه کار سرکوبگرایانه خود را بی مماشات ادامه می دهند. و تازه دولت ایران پشتیبانانی چون چین و گاهاً روسیه را به دنبال دارد.

البته دهها نقطه ضعف دیگر در جنبش فعلی وجود دارد، چون مواضع، عدم هماهنگی دیدگاه ها، ضعف فعالیت بین المللی، عدم همگانی اپوزیسیون خارج از کشور و غیره و غیره. اما در این گفتگوی کوتاه تنها به مطالب اصلی پرداختم.

همکاری اپوزیسیون خارج از کشور چه تأثیر دارد؟

باید بدانیم که ما راهی جز اتحاد نداریم. گروههای مختلف که مخالف نظام و دولت احمدی نژاد هستند، هرکس با شعار و رنگ و پرچم خودش می بایست به صفوف جنبش، با حسن نیت تمام بپیوندد. رژیم با تمام قوا در برابر آزادی خواهان ایستاده است. پس ما باید به گرد هم آییم. نه آن که اختلافهایمان را فراموش کنیم، بلکه آنها را در جای خود جای دهیم و در هنگام مبارزه، به صفوف عمومی و سراسری مبارزه بپیوندیم. اختلاف میان گروهها باید به پرباری عقاید بینجامد، نه آن که مانع همکاری آنها شود. می توان و باید برسر موازین و اصول بحث کرد. اما اینهمه نباید مانع همبستگی ما بشود.

حال چه باید کرد؟ باید برای سازماندهی یک جبهه هماهنگ و سراسری در خارج از کشور همت نمود. جبهه ای که در آن همه گروهها یا حداکثر آنها گرد هم آیند و تنها بر سر حداقل خواسته ها و اصلی ترین پیشنهادها توافق داشته باشند.

حداقل خواسته های ما انتخابات آزاد است. همین! پس حتی اگر کسی یک نظام کمونیستی هم بخواهد، تا زمانی که این نظام سیاسی برپایه انتخابات آزاد استوار نباشد، می تواند به صفوف این جبهه بپیوندد.

این جبهه هماهنگی چند وظیفه خواهد داشت.

حمایت از جنبش داخل کشور از طریق سازماندهی آکسیون های اعتراضی.

ارتباط با مطبوعات خارج و دفاع از حقوق بشر.

تلاش دیپلماتیک برای رابطه با دولت های غربی، به جهت جلب حمایت از جنبش مردم در چهار چوب اصول حقوق بشر.


 

 © 2010  تمام حقوق این وب‌سایت بر اساس قانون کپی‌رایت برای هفتــــــه محفوظ است.
استفاده ار مطالب این وب سایت با ذکر منبع بلامانع است.