


گزارش: زهره عماد
گفتوگو: مسعود بطحایی
حتی صحبت از او لذتبخش است. علیاشرف شادپور را میگویم، یکی از بزرگان شهرمان که در بهمن ماه 80 ساله شد. فرزندان او در هشتادمین سالرزو تولد پدر، با برگزاری یک جشن تولد او را غافلگیر کردند. شنبه 4 فوریه 2012، علیاشرف شادپور در حالی وارد سالن فرهنگسرای سینا شد که انتظار برپایی جشن سالانه گروه آذری ساوالان را داشت، ولی با خانواده و جمع کثیری از دوستانش روبهرو شد که برای او شاد بودند و ترانهخوانان تولد وی را تبریک میگفتند. در طول برپایی این مراسم تعدادی از دوستان به صحبت درباره او پرداختند. فرزندان وی هم تک به تک در مورد پدر و همچنین از خاطرات خود با او صحبت کردند. در این جشنِ سراسر لبخند، عکسهایی از فرازهایی از هشت دهه زندگی پربار وی به نمایش گذاشته شد.
چهره دوستداشتنی آقای شادپور با آرامش و شادی در سراسر جشن میدرخشید و صورتش نمودی از آرامش درون این انسان شده بود.
این جشن بهانهای شد تا به یکی از محبوبترین چهرههای آشنای شهر و جواندلترین پیشکسوتان جامعهی کوچکمان بپردازیم. امیدواریم در آینده، در سلسلهای از نوشتارها چهرههای تأثیرگذار شهرمان را به مرور معرفی کنیم.
علیاشرف شادپور، متولد 15 بهمن 1310، برابر با 4 فوریه 1932 در محله دوچی (شتربان) در تبریز است که اکنون شمس تبریزی نام دارد و یکی از قدیمیترین محلههای این شهر است. پدر او ابراهیم شادپور و مادرش زری شادپور نام دارند که با هم نسبت دختر خاله – پسر خاله داشتند.
علیاشرف فرزند اول خانواده بود. والدین او دارای 5 فرزند پسر دیگر و یک فرزند دختر هم بعد از او بودند. بنابر این از این جهت هم، علیاشرف جایگاه خاصی در خانواده داشت.
ابراهیم، پدر علیاشرف، کارمند شهربانی و نیز یکی از بنیانگذاران سیستم تلفن در آذربایجان بود. علیاشرف شادپور به یاد میآورد که پدرش اکثراً تمامی سیمپیچیهای داخلی تلفن را خودش انجام میداد و برای هر مشکل فنی به او مراجعه میکردند. پدر وی مردی نسبت به دوران خود بسیار متجدد بود. در آن زمان که بسیاری افراد وجود چراغ برق در خانه را نشانه خروج از دین دانسته و میگفتند خانهای که چراغ برق داشته باشد در آن ملائک نخواهند چرخید، خانه وی در تبریز، جزء اولین خانههایی بود که به برق و تلفن مجهز شد.
علیاشرف شادپور در دوران دبیرستان در اداره تلفن، به عنوان تلفنچی در شیفت شبانه کار میکرد و با وصل خطوط به همدیگر، مشتریان را در ارتباط تلفنی میگذاشت.
مادر علیاشرف خانهدار بود، بانویی متجدد، بسیار خوشلباس، شیرینزبان و محبوب. میتوان تصور کرد این صفت را آقای شادپور از مادر به ارث برده است. میگوید حتی نوهها عاشقش بودند.
طنز در خانواده شادپور رایج است، به گونهای که شیطنتهای مادر و چند بانوی دیگر خانواده، زبانزد عام و خاص بوده است. ظاهراً پدر نیز از همان تیره بوده است. اما شادپور شهر ما بیسرو صداترین فرزند خانواده بوده است و کسانی که با وی آشنایی نزدیک دارند و شوخطبعی گاه شیطنتآمیز وی را میشناسند، میتوانند حدس بزنند شیطنت بقیه در چه حد بوده است. یکی از اطرافیان او میگوید: «آقای شادپور از قدیم در هر مجلس که حضور داشته و دارد نقل مجلس بوده و همه از شیرینزبانی، بذلهگویی و خاطرهگوییهای بهجای وی لذت بردهاند.» با این حال او در خانواده خود ساکتترین فرزند به حساب میآمده است.
مادر علیاشرف را اطرافیانش «خانمی کدبانو و آشپزی بیهمتا» معرفی میکنند. پدر وی فردی بسیار علاقهمند به امور اجتماعی بود و میخواست به طور روزمره در جریان اوضاع جهان و کشور باشد. یکی از فرزندان میگوید: «پدربزرگ شبها برای امرار معاش خانواده تا دیر وقت کار میکرد وقتی به خانه میرسید فرزند اول (علیاشرف) که مأمور بود به اخبار رادیوهای داخلی و خارجی گوش دهد، سر شام همراه با غذا خوردن، اخبار روز را برای پدرش رله میکرد. امری که تأثیر خود را برای همیشه روی علیاشرف گذاشت و سبب شد که تا امروز هم علاقه به تعقیب اخبار و اتفاقات مهم جهان در او نهادینه بماند. این کار، حضور ذهن نسبت به مسائل ایران و جهان را هم در او به وجود آورد که نتیجهی آن کار بسیار باارزش ژورنالیستی اوست که هر دو هفته یک بار در «پیوند» مونترال میخوانیم.
علیاشرف شادپور تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در مدارس مختلف تبریز طی کرد و فقط یک سال در دوران متوسطه در تهران به مدرسه رفت. ابتدای مدرسه متوسطه همزمان با حکومت فرقه آذربایجان در تبریز بوده و وی یک سال به آذری تحصیل کرده است، یک سال هم زبان فرانسه خوانده، ولی پس از آن زبان دوم وی انگلیسی بوده است. او خاطرات جالبی از شروع جنگ جهانی دوم و هجوم متفقین و روسها به ایران، و بهخصوص ترتیبات رساندن مهمات از طریق ایران به روسها که از تبریز میگذشت به یاد دارد.
شادپور در سال 1334 با مدرک لیسانس ریاضی از دانشگاه تهران فارغ التحصیل میشود و برای کار و زندگی به تبریز برمیگردد. علیاشرف شادپور از همان دوران جوانی به مسائل اجتماعی و سیاسی کشور و جهان علاقه فراوانی داشته است؛ در دوران مبارزات ملی شدن نفت، به طور فعال حضور داشته و از هواداران پرشور مصدق بوده است و هنوز نیز احترام والایی که برای مصدق و راه او قائل است، در سخنانش پیداست.
پس از بازگشت به تبریز در آموزش و پرورش استخدام و معلمی بسیار جدی و منضبط و علاقهمند به تدریس میشود؛ معلمی که توجه زیادی به شاگردانش داشته است.
در 28 سالگی او و خانم مهرانگیز هیهاتی، توسط یکی از اقوام آشنا شده، عاشق میشوند و ازدواج میکنند، عشقی که تا لحظه مرگ همسر و پس از آن تا به امروز ادامه یافته است. از زندهیاد مهرانگیز نقل شده که آنچه بیش از همه در آقای شادپور او را تحت تأثیر قرار داده بود، رفتار «جنتلمنماب» وی بوده است.
در ابتدای دههی 1340، وقتی که همسر وی اولین فرزندشان (کتایون) را باردار بود، شادپور بورسی در چارچوب مبادلات فرهنگی با آمریکا به دست میآورد و برای چند ماهی راهی آمریکا میشود و هنگام به دنیا آمدن اولین دخترش در تبریز نیست. ولی این سفر باعث آشنا شدن او با تئوریهای جدید ریاضیات شده و با کولهباری از کتابهای ریاضی به تبریز بازمیگردد. در طول همان چند ماه اقامت در آمریکا، با یکی از استادان تاریخ دانشگاه اوهایو همخانه میشود و پایههای یکی دیگر از دوستیهای او گذاشته میشود.
علیاشرف شادپور از پایهگذاران دانشسرای راهنمایی تحصیلی در تبریز است و نحوه تدریس، جدیت او و جنبههای انسانیاش، او را به یکی از محبوبترین استادان تبدیل میکند. دو نفر از دانشجویان او که از اتاوا برای شرکت در جشن تولد وی آمده بودند، در همان جشن به این واقعیت شهادت دادند. سالها تدریس ریاضیات در سطوح مختلف، شادپور را به یکی از سرشناسترین استادان تبریز تبدیل کرد.
علاوه بر کتایون شادپور، ماندانا و پانتهآ دو دختر دیگر او هستند که هر سه در مونترال زندگی میکنند و در سطح حرفهای، اجتماعی و فردی بهویژه موفق هستند.
به گفته فرزند اول وی (کتایون) پدر و مادرش والدین استثنایی بودند. زندگی خانوادگی سرشار از کار جدی و عشق بیپایان بود. همواره مسافرتهای به موقع، گردهماییهای خانوادگی، گردش و سیاحت در چهارگوشه ایران نیز بخشی از زندگیشان بود. تابستانها معمولاً جمعهها به پیک نیک بزرگ خانوادگی در دامنه کوههای زیبای اطراف تبریز میگذشت. علیاشرف که از نوجوانی شروع به عکاسی کرده است، خود آزمایشگاهی برای چاپ و ظهور عکس در خانه راه انداخته بود.
این علاقه او باعث شده که از دهههای 1330 و 1340 عکسهای خانوادگی و هنری زیادی به جای ماندهاند. کتایون در 16 سالگی اولین دوربین را از پدرش هدیه گرفت. او درباره این علاقه پدرش میگوید: «دوران عکس رنگی و عکسهای دیجیتالی چندان انگیزهای را برای او برنمیانگیخت. هنوز هم وقتی به عکس نگاه میکند اول به کادر و نورپردازی آن توجه میکند تا سوژه.»
بودن در طبیعت و بهخصوص کوهنوردی، همواره از علائق او بوده و این دلبستگی را به فرزندان نیز منتقل کرده است. از خاطرات دلپذیر کودکی کتایون با پدرش گلکاری در باغچه حیاط است.
کتاب خواندن و بهخصوص مطالعه ادبیات عرفانی و کلاسیک ایران، تاریخ ایران و جهان و تحلیلهای سیاسی در زندگی وی جایگاه ویژهای دارد.
یکی از دوستانش میگوید: «برای او آگاهی هم مثل کوهنوردی است. وقتی از کوهی بالا میروی در آن بالا به دور از قیل و قال و دود و دم، به منظره مینگری و تصویری کاملتر بهدست میآوری. از نظر او در جایگاهی که آگاهی بیشتری داری، به دور از تعصبات و تبلیغات و با دیدی وسیع میتوان به تصویری دقیقتر از وقایع بهدست آورد.»
کتایون شادپور میگوید: «نکته جالب دیگر در مورد پدرم این است که تمامی تعمیرات ممکن در خانه را خودش انجام داده و میدهد. برقکاری، نجاری، لولهکشی و... در همه این کارها اما همان دقت ریاضی را به کار میگیرد. پس برای کمک به او باید حوصله زیادی به خرج دهید. تا به طور کامل چیزی را درست نکند دستبردار نیست.»
و صد البته این انسان ریاضیدوست، اهل مطالعه و همه فن حریف، اهل موسیقی نیز هست. به موسیقی کلاسیک و بیش از همه بتهوون خیلی علاقهمند است. موسیقی سنتی ایرانی (بنان، قمر، مرضیه و دلکش) و جاز را هم دوست دارد. ولی برخی کارهای سطحی در موسیقی پاپ، بهخصوص پاپ ایرانی چندان برایش قابل تحمل نیست.
یک دوست کبکی او که در جشن تولدش حضور داشت میگوید: «شادپور در سال 1996، یعنی در سن بازنشستگی، زمانی که خیلی از مردم میخواهند آرام بگیرند، مهاجرت کرد، زبان را عوض کرد، به سرزمین جدید با فرهنگی کاملاً متفاوت پاگذاشت و زندگی در قلمرویی ناآشنا را در پیش گرفت، امری که شهامت بسیار میطلبد.» شادپور یک سال پس از رفع مشکلات اولیه و استقرار در کشور جدید، شروع به فعالیت و رفت و آمد با گروههای مختلف فرهنگی و اجتماعی مونترال کرد، از آنها تأثیر گرفت اما شاید بیشتر بر آنها تأثیر گذاشت.
سالها در کنار زندهیاد دکتر ضیاءالدین شادمان، در جلسات یکشنبه حافظخوانی فعالیت کرد. ما امروز این مجموعه را با نام انجمن دوستداران فرهنگ و ادب ایران میشناسیم، که در حال حاضر وی همراه با سایر دوستانش مسئول برنامهریزی جلسات این گروه است. این گروه به سوژههای ادبی و فرهنگی متفاوتی نیز میپردازد.
آقای شادپور از اولین جلسات کافه لیت، جزء کافهلیتیها بوده و هنوز وفادارانه از آنها حمایت میکند و به این کار جوانها افتخار میکند. پاشا جوادی، بنیانگذار کافهلیت میگوید: «آقای علیاشرف شادپور، جوانترین عضو سالخوردهی کافهلیت است. شادابی و پویایی جوانی را توأم با تجربه هشتادساله دارد. حضورش و خاطراتش همواره گرمابخش جلساتمان بوده و هست.» او رو به آقای شادپور اضافه میکند: «دوست عزیز کافهلیتیمان! تولدتان مبارک!»
او پای ثابت جلسات ماهانه مطالعات تاریخ است و از پایهگذاران گروه فرهنگی ساوالان. ساوالان سه سال است که درمونترال فعال است و در این مدت هر ماه یک جلسه سخنرانی برقرارکرده که در آن به معرفی فرهنگ و تاریخ آذربایجان پرداخته است.
به گفتهی فرزندانش، از خصوصیات بارز او، مدارا، توجه به دوستان، احترام به همه انسانها و چشمپوشی از رفتار و کردار ناپسند انسانها، دقت و بردباری زیاد، پشتکار، توجه به شادیهای زندگی و علاقه زیاد به خانواده است.
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:Arial;}
نسل ما آرمان خواه و نسل جوان، پراگماتیست است
گفتوگو با علیاشرف شادپور
مسعود بطحایی
آقای علیاشرف شادپور، از جمله ایرانیان فعال در عرصه اجتماعی و فرهنگی ایرانیان مونترال است. وی که در ایران استاد ریاضیات بوده، در اینجا در حوزه فرهنگ و تاریخ فعالیت میکند. او در حال حاضر مسئول انجمن دوستداران فرهنگ و ادب، از تأثیرگذاران ساوالان و عضو گروه بررسیهای تاریخ معاصر ایران است.
آقای علیاشرف شادپور فعالیتهای اجتماعی شما از چه زمانی آغاز شد و در چه زمینههایی بوده است؟
بنده از دوران جوانی به فعالیتهای اجتماعی علاقهمند بودم. در دوران دانشجویی فعالیتهای سیاسی و همین طور کارهای فرهنگی نیز انجام میدادم. اما از زمانی که به کانادا آمدم تمام تلاشم این بود که تجربیات خود را در اختیار دیگران قرار دهم. انجمن دوستداران فرهنگ و ادب اولین فعالیتم در اینجا بود. همچنین با گروهی به نام گروه بررسیهای تاریخ معاصر ایران همکاری داشتم و دارم. البته جلسات ماهانه گروه آذربایجانیها را هم نباید از قلم انداخت. همین طور از پنج یا شش سال پیش با نشریه پیوند همکاری میکنم و از روزی هم که نشریه هفتــــه منتشر میشود گهگاهی مطالبی را برای چاپ در آن نشریه مینویسم.
انجمن دوستداران فرهنگ و ادب، از چه سالی و با چه اهدافی شروع به کار کرد؟
انجمن از سال 1998 تأسیس شد. زمانی که بنده در مونترال بودم، تبلیغ جلسهای به نام بحثی درباره مولانا را دیدم و علاقهمند شدم که در آن جلسه شرکت نمایم. شخصی جلسه را اداره میکرد و اشعار مولانا را میخواند و معنی میکرد. البته در آخر جلسه اعلام کرد که دیگر نمیتواند به عللی در جلسات حضور یابد، ولی توصیه کرد که جلسات ادامه یابد. آن زمان تصمیم گرفته شد که بر روی یکی دیگر از بخشهای برجسته ادبیات ایرانزمین کار کنیم. حافظ انتخاب شد و از آن پس انجمن به گروه حافظخوانی معروف شد. همانطور که میدانید حافظ، دریاست و هر حرف و استعارهاش تفسیر میخواهد. کار ما خواندن حافظ و تعبیر و تفسیر کردن آن بود. اما به موازات غزلخوانی، سخنرانی هم داشتیم که در مورد مسائل مختلف مانند ادبیات، شعر، عرفان و... بود. در حال حاضر هم دو نوع سخنرانی داریم که یکی از میان خود اعضای انجمن است و دیگری از افراد برجسته بیرون از انجمن دعوت میکنیم. برای اینکه جلساتمان پایدار باقی بماند دو موضوع را رعایت کردهایم و میکنیم. اول اینکه موضعگیری سیاسی نداشته باشیم و دیگر اینکه از موضعگیری مذهبی پرهیز کنیم. زیرا ما خیلی عادت به گوش دادن به حرف همدیگر نداریم و میخواهیم عقیده خود را تحمیل کنیم و ذاتاً دارای تعصب هستیم.
اصولاً چنین انجمنهایی در خارج از کشور قصد دارند که از قطع شدن ریشههای فرهنگی خود با سرزمین مادری جلوگیری نمایند. اما نسل دومیها معمولاً ارتباط خاصی با این مجموعهها برقرار نمیکنند. آیا به نظر شما حفظ و نگاهداشت این مجموعهها ممکن است؟
البته کار نشدنی، نیست ولی بسیار سخت و دشوار است و نیاز دارد که افراد، عاشق فعالیتهای اجتماعی باشند. وقتی تصمیم گرفتیم که انجمن کار خود را ادامه بدهد، پنج، شش نفر به عنوان هسته مرکزی بودیم. در آن زمان مرحوم ضیاءالدین شادمان زحمات فراوانی میکشیدند. مرحوم شادمان در رژیم گذشته مدتی شهردار تهران، مدتی استاندار استان مرکزی و در کابینه هویدا هم وزیر مشاور بودند. او در زمینه ادامه جلسات و به خصوص تعیین مکان و انتخاب سخنران فعالیتهای زیادی انجام داد. اما ایشان در سال 2009 فوت کردند و جایشان همیشه در جلسات خالی است. در نبود مرحوم شادمان، بنده جلسات را اداره میکردم که پس از فوت ایشان با عنایت عدهای از دوستان از من خواسته شد که این کار را ادامه دهم. البته امیدوارم پس از من هم جلسات به همین شکل و حتی بهتر نیز برقرار باشد. منظورم این است که باید افرادی باشند که تولیت کار را قبول کنند و تا زمانی که چنین است این سازمانها میمانند و وظیفه خود را انجام میدهند.
شما در جلسات انجمن بیشتر به موضوعات ادبی میپردازید و از طرف دیگر با گروه بررسیهای تاریخ معاصر همکاری داشتهاید. چه پل ارتباطی میان این دو موضوع در ذهن شما وجود دارد؟
ابتدا باید عرض کنم که بنده در زمینه تاریخ معاصر ایران مطالعات زیادی کردهام. از نظر بنده دو اتفاق در دوره معاصر نقش بزرگی در تاریخ ایران داشته است. اول مشروطیت و دوم تأثیر جنگ جهانی دوم بر روی ایران بود و همانطور که میدانید پس از رضا شاه فضا کمی بازتر شد و در همان فضا بود که جنبش ملی شدن صنعت نفت به وجود آمد. از این مسائل که بگذریم مطالعه تاریخ از نظر من درسآموز است. اینکه شما گفتید چه پلی میان ادبیات و تاریخ وجود دارد باید عرض کنم که این دو از هم جدا نمیشوند. متأسفانه در ایران، تاریخ همیشه به منزله تاریخنگاری جنگها و تعویض سلسلهها یا پادشاهان بوده است. در حالی که تاریخ شامل تمام تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی و اجتماعی مربوط به یک کشور است. اما در مورد نقش ادبیات هم باید بگویم که ما میتوانیم از درون بسیاری از اشعار به موقعیتهای اجتماعی و سیاسی، یا به طور مثال نقش مذهب در یک دوره پی ببریم و آنها را از لابهلای گفتههای شعرا بیرون بکشیم.
گروه بررسیهای تاریخی به چه موضوعاتی میپردازد و هدفش چیست؟
گروه تاریخ از سال 2000 شروع به فعالیت کرده است. درواقع این گروه شامل تعدادی از همنسلان بنده است که هدفش بررسی تاریخ معاصر ایران است. ما کارمان را از دوران مشروطه آغاز کردیم تا به موضوع ملی شدن صنعت نفت رسیدیم و بحث را تا بررسی وضعیت ایران، تا انقلاب بهمن ادامه دادیم. از آن پس بر دوره اصلاحات تأکید شد و موضوعاتی از قبیل قومیتها و ملیتها، لائیسیته و دموکراسی را مورد بررسی و نقد قرار دادیم.
نکتهای که در جلسات اغلب انجمنهایی که در مونترال فعالیت میکنند کاملاً مشهود است، عدم استقبال از این انجمنها توسط جوانان است. به طوری که شاید در هر جلسه از هر انجمن، تنها 5 تا 10 درصد از مخاطبان زیر پنجاه سال سن دارند. شما به عنوان مسئول یکی از انجمنهای فعال در مونترال در اینباره چه نظری دارید؟
البته تفاوت نسل از عوامل به وجود آمدن چنین پدیدهای است و از طرف دیگر شاید موضوعاتی که مورد بحث قرار میگیرد برای جوانان جالب توجه نباشد. در برخی اوقات هم آنچه را آنها میگویند، ما متوجه نمیشویم و برعکس. بنده در برخی از جلسات کافهلیت که از جمله انجمنهای جوان مونترال است شرکت میکنم که گاهی از سطح علمی بالایی برخوردار است. اما ما هم سعی میکنیم که از سخنرانان جوان استفاده کنیم تا بتوان موضوعات مورد توجه جوانان را نیز لحاظ کرد. به عنوان مثال چند وقت پیش سخنران جوانی در مورد تاریخچه تأسیس مدارس حقوق در ایران صحبت کرد. به هر حال سعی میکنیم که پل ارتباطی را ایجاد نماییم ولی ممکن است این امر اتفاق نیافتد چون سلیقهها و خواستهها متفاوت است.
یک نکته کلیدی تغییر نگاه به جهان است. از این زاویه میان نسل من و نسل بعد از من از یک سوی، و نسل جوان از سوی دیگر یک اختلاف اساسی وجود دارد. ما بیشتر آرمانخواه بودیم در حالی که نسل جوان بیشتر پراگماتیست است.
آقای علیاشرف شادپور، از شما سپاسگزاریم.
این گفتگو در تاریخ 28 اکتبر 2010، در کافه صوفی (مونترال) توسط مسعود بطحایی برای مجله هفتــــه انجام شده است.
800x600 Normal 0 false false false EN-US X-NONE AR-SA MicrosoftInternetExplorer4 /* Style Definitions */ table.MsoNormalTable {mso-style-name:"Table Normal"; mso-tstyle-rowband-size:0; mso-tstyle-colband-size:0; mso-style-noshow:yes; mso-style-priority:99; mso-style-parent:""; mso-padding-alt:0in 5.4pt 0in 5.4pt; mso-para-margin:0in; mso-para-margin-bottom:.0001pt; mso-pagination:widow-orphan; font-size:10.0pt; font-family:"Calibri","sans-serif"; mso-bidi-font-family:Arial;}
حماسه «ده ده قورقوت»، پدر دانا و مهربان ترک، الگویی برای تمام دورانها
لیلی خاقانی
روز شنبه چهارم فوریه 2012، آقای علیاشرف شادپور، یکی از محبوبترین چهرههای ایرانی ساکن مونترال، 8 دهه از زندگی پر ثمر خود را پشت سر گذاشت و دهههای پر بار دیگری را آغاز کرد. مجله هفتــــه در این شماره به معرفی این انسان شریف پرداخته است. خوشبختانه خواسته شد که من هم در این موضوع خاص با بیان احساسم با دیگر دوستان و دوستداران ایشان همگام باشم. اما سخن گفتن از آقای شادپور عزیز هم آسان است و هم مشکل؛ به همین دلیل برای بیان بهتر فکر و احساسم از یک کتاب با ارزش فولکلوریک آذربایجان به نام «ده ده قورقوت» کمک میگیرم.
این کتاب که دو قرن پیش به طور اتفاقی در کتابخانه «درسدن» آلمان، توسط «فلیشر»، کتابدار این کتابخانه پیدا شد، یک نسخه خطی به زبان ترکی است که نویسنده و تاریخ نگارش آن مشخص نبود. ولی در گوشهای از کتاب نوشته شده بود در قرن دهم هجری به کتابخانه احمد پاشا هدیه میشود، روی این اصل فلیشر این کتاب را جزء کتابهای قرن شانزده میلادی قرار داد.
بعدها یک نسخه خطی دیگری در واتیکان پیدا شد که ناقصتر از اولی بود و این دو نسخه، تنها نسخ خطی موجود از «ده ده قورقوت» هستند. این کتاب که شامل 12 داستان (بوی) و یک مقدمه است، به زبان ترکی اوغوزی نوشته شده که طبق نظر محققان به ترکی آذربایجان بیشتر نزدیک است. اوغوزها اجتماعی شامل 24 قبیله بودند که به تدریج در آسیای مرکزی پراکنده شده و ترکزبانهای فعلی را به وجود آوردند. این کتاب به دلیل ارزش زیادی که در شناختن ریشه و فرهنگ و آداب و سنن و روش زندگی اوغوزها (اجداد ترکزبانها) دارد بسیار حائز اهمیت است، به طوری که یونسکو این کتاب را یکی از باارزشترین آثار فولکلوریک دنیا به حساب آورده و سال 1999 را به نام «ده ده قورقوت» نامگذاری کرده است. محققان و مستشرقان زیادی از نقاط مختلف دنیا روی این کتاب کار کردهاند و هماکنون در بعضی از دانشگاههای دنیا به عنوان مرجع مورد استفاده قرار میگیرد.
استاد شهریار در سهندیه مشهور خود از «ده ده قورقوت» به عنوان پشت و اجداد افتخار آفرین خود یاد میکند و میگوید: «ده ده قورقوت سسین آلدیم، دئدیم آرخامدی، ایناندیم / آرخا دوردوقدا سهندیم ساوالان تک هاوالاندیم».
دوازده داستان این کتاب هر کدام در نوع خود با ارزش، قابل بررسی و قابل تحقیق است. اهمیت این داستانها تکیه بر ارزشهای اخلاقی بنیادینی است که در این اثر با آنها برخورد میکنیم. به عنوان مثال، راستگویی یکی از ارزشهایی است که در این داستانها پاس داشته شده و حاکم بر روابط شخصیتهای این کتاب است. یکی دیگر از ارزشهای موجود، نوع نگرش به زنان است. زنان در این داستانها انسانهای حقیر پستونشین نیستند. آنها نه تنها در نقش مادرانی فداکار و مهربان و همسرانی وفادار، نگهبان و پاسدار خانواده هستند، بلکه دوش به دوش مردان، با شجاعت تمام در جامعه نیز حضور فعال دارند. در شوراهای قبیلهای شرکت میکنند و مشورت میدهند؛ صاحبنظر هستند و به طور کلی قشری مؤثر، قابل اعتماد و مورد احترام جامعه هستند. این کتاب از زاویههای مختلف و به دلایل مهمی مورد بررسی و تحقیق ادبا، محققان و زبانشناسان قرار گرفته که متأسفانه همه آنها در این مختصر نمیگنجد.
شخصیت اصلی این کتاب که دهده قورقوت نام دارد، آشیقی است که ساز (قوپوز) میزند و شعر و آواز میخواند و شاید او را بتوان اولین آشیق تاریخ آشیقی آذربایجان دانست. او در شادیها با حرفهای دلپذیرش شادی بیشتری بر دلها مینشاند و در مجالس غم با مهربانی و دلسوزی بار اندوه را کم میکند. ده ده قورقوت، ریش سفید عاقل، دانا، خوشنیت، صلحطلب، دوراندیش، کاردان، خوشمشرب و مورد احترام و مشورت همگان است. او در تمام 24 قبیله حضور دارد. هیچ کس بدون مشورت با او کاری انجام نمیدهد. در مقدمه این کتاب در توصیف این شخصیت به زبان ترکی اوغوزی چنین مینویسد: «قورقوت آتا اوغوز قومنک موشکلینی حل ایدردی. هر نه ایش اولسه قورقوت آتایه دانشمنجه ایشلمزلردی. هر نه که بیورسه قبول ایدرلردی».
دهده قورقوت یعنی بیلیجی آتا. خوشبختانه در جامعه ایرانی مونترال، در گروه فرهنگی آذربایجان «ساوالان»، ما یک چنین پدر دانایی را در کنارمان داریم و همه باهم یکصدا میگوییم:
«آقای شادپور، بیزیم عزیز بیلیجی، محبتلی و حرمتلی آتامیز، تامام گونلریز قوتلو اولسون!»
----------------------------------------------------------------------------------------
دوست گرامی، جناب علیاشرف شادپور
در این دنیای پر قیل و قال، که فضیلتهای انسانی به فراموشی سپرده شده و به شعارهای بیمایه تبدیل شده است، چه اندکند آنان که صفای باطن و ارزشهای انسانی را بها میدهند و گذشت و نوعدوستی و وفاداری را سرلوحه زندگانی خود کردهاند.
زندگی جنابعالی، تبلور این ارزشهای کمرنگشده است. ایثار و ازخودگذشتگی شما طی سالیان دراز برای اطرافیان تحسینبرانگیز و سرمشق است.
در زمانهای که دلباختگی به جاذبههای مادی و خودشیفتگی رسم رایج است، شما صفا و انسانیت را سرلوحه روابط روزمره خود قرار داده و به این ترتیب برای بسیاری از ما الگو شدهاید: از دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
شما تبلور انسانیت در جمع کوچک ما هستید و این نویدبخش آن است که بیاموزیم انسانیت را. چرا که مؤثرترین طریق یادگیری آن است که عمل معلم در هماهنگی با بیان و کلامش باشد و نه کلام، که کارش سرمشق شود:
سخن عشق نه آن است که آید به زبان
ساقیا می ده و کوتاه کن این گفت و شنود
سالروز تولدتان را تبریک گفته، برای شما آرزوی طول عمر توأم با سلامت داریم. وجود دوستانی صادق و وفادار چون شما را در جامعه کوچک خود مغتنم میشماریم:
حافظ از دست مده صحبت این کشتی نوح
ورنه طوفان حوادث ببرد بنیادت
حسین پورشفیعی از طرف فرهنگسرای سینا
آقای علیاشرف شادپور،
جوانترین عضو پیشکسوت کافهلیت است. او شادابی و پویاییِ جوانی را توأم با تجربه هشتادساله دارد. حضورش و خاطراتش هموراه گرمابخش جلساتمان بوده و هست. دوست عزیز کافهلیتیمان تولدتان مبارک!
کافهلیت
آقای شادپور،
دوغوم گونوز موبارک اولسون. یوز ییرمی ایل خوشلوقونان یاشیاسیز! قوربانام سیزه.
صابر جلیلزاده
عزیز آقای شادپور
سیزه اَن خوشبخت دوغوم گونو آرزیلیرام.
اکرم
عزیز آقای شادپور،
اومودوم وار همیشه شاد و حیات احساسیننان دولو یاشیاسیز. دوغوم گونوز قوتلو اولسون.
ندا اعتباری
عزیز آقای شادپور
یاشاماق، سئومک، گولمک...! بونلاری هپ سیزین یاشاماقیزدا گورموشم و اویرنمیشم. بونلار سیزین حیاتیزدان هش زامان اسکیک اولماسین! دوغوم گونوز قوتلو اولسون!
مراد حسینعلیفام












